→ خواجه عبدالله انصاریخواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری
مناجات پیر انصار
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدسی چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی←شمارهٔ ۸۲الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز بهیچ نمائی که گویم چنین یا چنانی تو آفریننده این و آنی←شمارهٔ ۸۳ما را سر و سودای کس دیگر نیست←شمارهٔ ۸۴الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشان بسته تو و جباران شکسته تو و دوزخ زندان تو و فردوس بستان تو و در آسمانها سلطان تو و زمین بحکم و فرمان تو، در دلها پنهان تو، در آخرت عیان تو که عبدالله عذر بکاست اما عذر نخواست←شمارهٔ ۸۵ای واقف اسرار ضمیر همه کس←شمارهٔ ۸۶الهی بفضل خود قائمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور←شمارهٔ ۸۷الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وسواس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی←شمارهٔ ۸۸در بارگهت سگان ره را بار است←شمارهٔ ۸۹الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی، و این دو جنس مخالف را با هم تو آمیختی از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی←شمارهٔ ۹۰الهی ضعیفم خواندی و چنین است هرچه از من در وجود آید اینست←شمارهٔ ۹۱الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدیم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم←شمارهٔ ۹۲الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا بعجب آرد←شمارهٔ ۹۳الهی گدای تو بکار خودشادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است←شمارهٔ ۹۴الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جز از بندگیت روی آزادی نیست←شمارهٔ ۹۵الهی کار اگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون سلیمان بموری محتاجم←شمارهٔ ۹۶الهی کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش←شمارهٔ ۹۷الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که میشمارم بدترم←شمارهٔ ۹۸الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم←شمارهٔ ۹۹من بنده عاصیم رضای تو کجاست←شمارهٔ ۱۰۰الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق بد سوزی ماند←شمارهٔ ۱۰۱الهی از یادگار فردی ماند و از عمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسرت بسینه آه سردی←شمارهٔ ۱۰۲الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تائب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟ الهی صبر از من رمید و طاقت من شدسست، تخم آرام کشتم بیقراری رست، نه خرسندم نه صبور، نه مهجورم و نه رنجور←شمارهٔ ۱۰۳الهی تو منزلی و دوستان تو راه پس نه دل عذرخواه است و نه زبان کوتاه←شمارهٔ ۱۰۴آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان بیامرز ما را رایگان که تو خدائی نه بازرگان الهی خلق بشادی از بلا برهند، من بشادی مبتلا شدم، همه شادی بخود رسانند من ترا یکتا شدم←شمارهٔ ۱۰۵الهی گردن گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است سر سرکشان بسته تو و جباران کشته تو و دوزخ زندان تو، فردوس بستان تو در آسمان سلطان تو، عزت و کبریائی از آن تو، در قیامت مطیعان راحله احسان تو، بر توقیع هر نیکبخت عنوان تو←شمارهٔ ۱۰۶دل درد تو را بجان مداوانکند←شمارهٔ ۱۰۷الهی شراب شوق در جان منصور حلاج افزون شد، آن شراب در آن نگنجید بسر بیرون شد، ابلیس جرعه نیافت جاوید معلون شد، بجرعه از آن شراب اویس قرنی میمون شد←شمارهٔ ۱۰۸الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پرخون کند، دانی که با این دل ضعیف چون کند؟ الهی نظر خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن، ما را برداشته خود نام کن بوقت رفتن بر جان ما سلام کن، صدیقان از گناه پشیمانند و از طاعت خجل، عذر بر زبان دارند و تشویر در دل←شمارهٔ ۱۰۹الهی همه از حیرت بفریادند و من از حیرت شادم، به یک لبیک درب همه ناکامی برخود بگشادم، دریغا روزگاری که نمیدانستم تا لطف تو را دریازم←شمارهٔ ۱۱۰خداوندا در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده نه دل الم داغ الهی پیوسته در گفت و گویم، تا واننمائی در جست و جویم، از بیقراری در میدان بیطاقتی می پویم، در میان کارم اما نمی پویم←شمارهٔ ۱۱۱الهی مرکب وا ایستاد و قدم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود←شمارهٔ ۱۱۲الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را بگریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر کردن یافت من تو را به خود فراموش کردن یافتم، اگر کسی ترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم←شمارهٔ ۱۱۳خدایا وسیلت به تو هم توئی، اول تو بودی و آخر هم توئی←شمارهٔ ۱۱۴تا در ره عشق او مجرد نشوی←شمارهٔ ۱۱۵الهی ای مهیمن اکرم، ای محتجب معظم، ای متجلی به کرم، ای قسام پیش از لوح و قلم بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم، آزاد شوم از بند وجود و عدم، از دل بیرون کنم این حسرت و ندم و با دوست بیاسایم یک دم←شمارهٔ ۱۱۶الهی ای نزدیکتر به ما ازما، مهربانتر از ما به ما، نوازنده ما بی ما، بکرم خویش نه بسزای ما هر چه کردیم تاوان بر ما هرچه تو کردی باقی برما، هرچه کردی بجای ما، بخود کردی نه سزای ما←شمارهٔ ۱۱۷الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جستن چه کار؟←شمارهٔ ۱۱۸الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی رابی دیدار نه به مزد نیاز است نه با بهشت کار←شمارهٔ ۱۱۹الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که با تو یک نفس، ای یافته و یافتنی، از مرید چه نشان دهند جز بی خویشتنی، همه خلق را محنت از دوری است و مرید را از نزدیکی همه را تشنگی از نایافت آب و مرید را از سیرابی←شمارهٔ ۱۲۰الهی یافته می جویم، با دیده ور میگویم چه جویم که دارم، که بینم چه گویم، شیفته این جست و جویم، گرفتار این گفت و گویم←