شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

اشعار متفرقه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱وارث فرهاد و مجنون مرد عاشق‌پیشه‌ام←شمارهٔ ۳۶۲ای درد چه کرده‌ای اسیرم←شمارهٔ ۳۶۳کامی به بی‌خودی سر راهش گرفته‌ام←شمارهٔ ۳۶۴در لباسی فارغ از کج‌بازی دوران نیم←شمارهٔ ۳۶۵یاد کن گاهی خراب درد نسیان توام←شمارهٔ ۳۶۶من گرفتم که شوم سایه و افتم به قفاش←شمارهٔ ۳۶۷سر کوی تو به درد آمده از نالهٔ من←شمارهٔ ۳۶۸گریه کورم کرد لیکن از برای دیدنت←شمارهٔ ۳۶۹یارم از خیل سگان خود به در کرد ای دریغ←شمارهٔ ۳۷۰تشنه رفتم بر لب آب بقا همراه خضر←شمارهٔ ۳۷۱کس نخواهد مرا به صفحهٔ دهر←شمارهٔ ۳۷۲قدم ازخانهٔ زنجیر برون نگذارد←شمارهٔ ۳۷۳ما را رگ گل رشتهٔ پا نیست چو بلبل←شمارهٔ ۳۷۴می‌شدم در کوچه‌ای سرو روانی یافتم←شمارهٔ ۳۷۵به بخت خویش من این روشنی کجا دارم←شمارهٔ ۳۷۶جانانه رفت من ز پیش نقش پا شدم←شمارهٔ ۳۷۷چراغ عالمی از سایهٔ تو روشن شد←شمارهٔ ۳۷۸خواب دیدم که سر زلف تو دارم در دست←شمارهٔ ۳۷۹چنان حریص شهادت شدم که چو شنجرف←شمارهٔ ۳۸۰چرا چو نی بنالم من که از بی‌برگی قسمت←شمارهٔ ۳۸۱چشم بد دور ازین گرم روی‌ها چو سپند←شمارهٔ ۳۸۲شب هجر در گرستن کمی‌ای نکرده‌ام من←شمارهٔ ۳۸۳من که از نکهت گل نیز سبک‌روح‌ترم←شمارهٔ ۳۸۴خون‌فشانی‌های مژگان رنگ‌ها را زرد کرد←شمارهٔ ۳۸۵چرخ کج رو پی ما افتادست←شمارهٔ ۳۸۶همچو جرس ز بس که زبان و دلم یکی است←شمارهٔ ۳۸۷زخمم از خونم سخن پیوسته گوید گرچه من←شمارهٔ ۳۸۸به فکر کشتن عاشق چو بنشینند خوش‌چشمان←شمارهٔ ۳۸۹کام بخش که لب همچون عسل خواهد شدن←شمارهٔ ۳۹۰دانسته از خم می‌ ای محتسب گذر کن←شمارهٔ ۳۹۱به جست‌وجوی تو کردم ز بس که پیشه دویدن←شمارهٔ ۳۹۲جفا کن جور کن بیداد کن یا مهربانی کن←شمارهٔ ۳۹۳در کوی تو افتادم و خون شد جگر من←شمارهٔ ۳۹۴هر گل که بعد مرگ بروید ز خاک من←شمارهٔ ۳۹۵نوبهار آمد دلا شوری ز بلبل قرض کن←شمارهٔ ۳۹۶با غیر تو را کنایه کردن←شمارهٔ ۳۹۷غم دل به سوی تو ای مهربان←شمارهٔ ۳۹۸نگویم ناصح نصیحت مکن←شمارهٔ ۳۹۹نوبهار آمد به مستی عهد و پیمان تازه کن←شمارهٔ ۴۰۰بی‌برگی آنچه کرد با من←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth