شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

اشعار متفرقه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱مرهم آورده است روغن←شمارهٔ ۴۰۲چنان شده است به وحشت قرین طبیعت من←شمارهٔ ۴۰۳به نامم نامه‌ای ننوشت هرگز خوش‌کلام من←شمارهٔ ۴۰۴بود گو نکته‌گیری‌ها بجا نتوان پسندیدن←شمارهٔ ۴۰۵استخوام کرسی پیکان او شد عاقبت←شمارهٔ ۴۰۶تا بعد مرگ قدر تو روشن شود به خلق←شمارهٔ ۴۰۷بر دل خون‌شده‌ام دست نه از رحم گذاشت←شمارهٔ ۴۰۸مو به منقار ز ابرو مه من کندن چیست←شمارهٔ ۴۰۹هرگز نکردم پیش کس اظهار درد خویشتن←شمارهٔ ۴۱۰دل من می‌رود زان دم که گردیدم اسیر او←شمارهٔ ۴۱۱دور چشم بد چه شوخ افتاده طور چشم تو←شمارهٔ ۴۱۲نه اشک کارگر افتد نه آه در دل تو←شمارهٔ ۴۱۳شام شد دل برنگشت از کوی او←شمارهٔ ۴۱۴صبح رسانید مرا بوی او←شمارهٔ ۴۱۵بی‌غرور حسن نبود عضوی از اعضای او←شمارهٔ ۴۱۶باور نکردی یار پریشانی مرا←شمارهٔ ۴۱۷آزادیم مباد الهی ز بند تو←شمارهٔ ۴۱۸ز باغ دهر به خود هیچ بر مدار و برو←شمارهٔ ۴۱۹شرمندهٔ مروت بالای توست سرو←شمارهٔ ۴۲۰روزی ما شد ز خوان چرخ نان سوخته←شمارهٔ ۴۲۱غفلت از کار جهان خوب است هوشیاری مخواه←شمارهٔ ۴۲۲یابیم سراغی مگر از یار رمیده←شمارهٔ ۴۲۳در باغ جلوه‌گر شو کوتاه کن بهانه←شمارهٔ ۴۲۴درین آوارگی با ما رفیقی کی به جا مانده←شمارهٔ ۴۲۵گذشته عمر به پایان نمی‌رسد این راه←شمارهٔ ۴۲۶در آرزوی زلفت ماییم و آه و ناله←شمارهٔ ۴۲۷عمریست که از گرمی هنگامهٔ دردی←شمارهٔ ۴۲۸ای آیینه چو محرم جانان من شوی←شمارهٔ ۴۲۹ای دل از من دو سه روز جدا می‌باشی←شمارهٔ ۴۳۰به تیر جفا سینه‌ام ریش داری←شمارهٔ ۴۳۱فتادیم مستانه امشب به کوی←شمارهٔ ۴۳۲به فردا مرا وعدهٔ قتل دادی←شمارهٔ ۴۳۳مرا با تو افتاده کار ضروری←شمارهٔ ۴۳۴چو در مکتب غیرم یاد کردی←شمارهٔ ۴۳۵یارب به آب دیدهٔ ما نیز رحم کن←شمارهٔ ۴۳۶یک نگه آیینه دیدی مبتلای خود شدی←شمارهٔ ۴۳۷نگه لطف به حال دگران می‌داری←شمارهٔ ۴۳۸فتد به دست من ای کاش خنجرش روزی←شمارهٔ ۴۳۹خواهم سپرد جان را زین درد بعد چندی←شمارهٔ ۴۴۰دل از کف داده‌ام ناصح تو از جانم چه می‌خواهی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth