→ مختارنامهعطار
عطار
باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱جز درد تو درمان دل ریشم نیست←شمارهٔ ۴۲حالم ز من سوخته خرمن بمپرس←شمارهٔ ۴۳هجرِ تو هلاکِ من بگوید با تو←شمارهٔ ۴۴غم کشته و رنج دیده خواهم مردن←شمارهٔ ۴۵چون کار ز دست رفت گفتار چه سود←شمارهٔ ۴۶گر جان گویم عاشق آن دیدار است←شمارهٔ ۴۷دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود←شمارهٔ ۴۸عمری دل این سوخته تن در خون داد←شمارهٔ ۴۹جز جان، صفت جان، که تواند گفتن←شمارهٔ ۵۰جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت←شمارهٔ ۵۱در فقر، دل و روی سیه باید داشت←شمارهٔ ۵۲سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲