→ مختارنامهعطار
عطار
باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱چندین در بسته بی کلیدست چه سود←شمارهٔ ۲کس از می معرفت ندادست نشان←شمارهٔ ۳چون نیست رهی به هیچ سوئی کس را←شمارهٔ ۴دل سوختگان که نفس میفرسایند←شمارهٔ ۵آنها که به عشق گوی بردند همه←شمارهٔ ۶عقلی که کمال در جنون میبیند←شمارهٔ ۷دل با غمِ عشق پای ناورد آخر←شمارهٔ ۸گاهی ز سلوک عقل چون نسناسیم←شمارهٔ ۹دستی که برین شاخ برومند رسد←شمارهٔ ۱۰عاشق تن خود با غم پیوست دهد←شمارهٔ ۱۱هر دل که ز ذوق آن حقیقت جان یافت←شمارهٔ ۱۲چون کس نرسد به وصل دلخواه ای دل!←شمارهٔ ۱۳ای دل ز پی دلیل نتوانی شد←شمارهٔ ۱۴اندر طلب حضرت جاوید آخر←شمارهٔ ۱۵دل گم شد و در ره الاهی اِستاد←شمارهٔ ۱۶نه هیچ کسی به زندگانیش گرفت←شمارهٔ ۱۷آن ذوق که در شکر چشیدن باشد←شمارهٔ ۱۸ای مانده به زیرِ پرده! او کی باشی←شمارهٔ ۱۹چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی←شمارهٔ ۲۰گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا←شمارهٔ ۲۱هم هر ساعت در ره تاریکتری←شمارهٔ ۲۲گر گنج به تو رسید پنهان میدار←شمارهٔ ۲۳ذرات جهان در اشتیاقند همه←شمارهٔ ۲۴ای کاش ترا دیدهٔ دیدن بودی←شمارهٔ ۲۵تا جان دارم همچو فلک میپویم←شمارهٔ ۲۶گر بشتابم نه روی بشتافتن است←شمارهٔ ۲۷دردا که ز بی نشان نشانم نرسید←شمارهٔ ۲۸نه دل دارم نه جان نه تن چتوان کرد←شمارهٔ ۲۹تا چند غم این ره پر بیم کشیم←شمارهٔ ۳۰چون یار نمیکند دمی همدمیم←شمارهٔ ۳۱من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم←شمارهٔ ۳۲هر جان که فدای روی اونتوان کرد←شمارهٔ ۳۳دل تحفهٔ دلنواز نتوان آورد←شمارهٔ ۳۴گنجت باید به رنج خو باید کرد←شمارهٔ ۳۵دل در طلبش بجان گرفتار آمد←شمارهٔ ۳۶چون نیست دلم را جز ازو دلجویی←شمارهٔ ۳۷کو کس که چو بوده گشت نابوده نشد←شمارهٔ ۳۸ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی است←شمارهٔ ۳۹همچون شمعی چند گدازم چکنم←شمارهٔ ۴۰درداکه قرار از دل سرمستم رفت←
۱ از ۲صفحهٔ بعد ←