شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۵۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس خون بی گناهش در سینه بود مدغمبس قتل داد خواهش اندر ضمیر مضمر
۲
دل دید چون چنانش واله بماند و حیراناز تن بشد روان و شد گونه ام معصفر
۳
در اضطراب جانم لاحول گو زبانمتعویذ اسم اعظم کردم بسی مکرر
۴
دستم زچاره کوتاه عقلم بخیره گمراهشد خضر راه عشق و آموخت نام حیدر
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth