شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۵۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگرپرده عشق کند ساز و زند جای دگر
۲
در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفتباید از سر کنم اندر طلبت پای دگر
۳
گر رضای تو بود خوردن خون عشاقجز رضای تو نداریم تمنای دگر
۴
لاجرم همرهشان وامق و مجنونی هستگر بیارند زنو لیلی وعذرای دگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth