خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیریا در آتش تازه و تر مانده عنبر یا عبیر
۲
پرخطر راهیست این وادی کجائی رهنماسر قدم کرم زشوقت پا ندارم دستگیر
۳
رند از میخانه ام رانده است و شیخ از خانقهنه جوان را میل صحبت با من افتاده نه پیر
۴
شوق کعبه هر کرا در سر در افتد لاجرمزیر پهلو سنگ خارا نرمتر شد از حریر
صفحهٔ ۱ از ۳