خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۶۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنشست بتا نقش تو تا در حرم دلنقش حرم دیر بدیده شده باطل
۲
فکر دهن تنگ تو در وهم محال استحل شد زلبت گرچه بدل عقده مشگل
۳
زاهد نگشاید گره از کار تو روزهافطار زمی کن که شود حل مسائل
۴
روحی تو و در آینه عکست نتوان دیدعاجز بودت وهم بتصویر شمایل
صفحهٔ ۱ از ۳