خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدتی بود که دور از در جانان بودمدور از آن روح ران صورت بیجان بودم
۲
صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجرخضر وش در طلب چشمه حیوان بودم
۳
زلفش ار سلسله برپای دلم ننهادیهمچو مجنون بجهان بی سر و سامان بودم
۴
خواستم بر تو شمارم غم ایام فراقدر شب وصل به تو واله و حیران بودم
صفحهٔ ۱ از ۳