خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورمگر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم
۲
از چه در حلقه مستان تو را هم ندهندمن که در سلسله دردکشان مشهورم
۳
میکشانت همه کشتی بشط می راندنددر سراب از چه من مست بگو مخمورم
۴
نه مرا خرقه و سجاده نه سیم و زر و زورزاری آورده ام و نیست جز این مقدورم
صفحهٔ ۱ از ۳