خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریمبگذار آینه که به عکس تو بنگریم
۲
گاهی ز زهد خشک به جانم که از خمارآن به که راه مسجد و میخانه نسپریم
۳
در نزد پاسبان تو او راست عزتیدیدی که از سگی به در دوست کمتریم
۴
ما از شعاع پیر مغان آفریدهایمخاکستریم لیک چو بشکافی اخگریم
صفحهٔ ۱ از ۳