خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردر میکده شهر به بستند چه غمسایه تاک مباد از سر میخواران کم
۲
مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغکه بیک جام تو مستغنیم از کشور جم
۳
تا بخلوتگه انسیم بکوری رقیبپاسبان گو بکند در برخم مستحکم
۴
ابر گریان شده چون دیده مجنون در دشتتا مگر لیلی گل چهره نماید زحشم
صفحهٔ ۱ از ۳