خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتممن چو آدم زپی گندم جنت افتم
۲
گفتمش پای بجا طاق منم پیش رختابرویت گفت در این مرحله با تو جفتم
۳
اشک غماز شدش پرده در مردم چشمراز عشق تو که در پرده دل بنهفتم
۴
توبه ام داد که آیم سوی مسجد از دیرشیخ پنداشت که من وسوسه اش پذرفتم
صفحهٔ ۱ از ۳