خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلممیرود و نمیرود روی تو از مقابلم
۲
پرتو شمع خاوری تافت زمشرق دلمشمع برید یک نفس همنفسان زمحفلم
۳
بانگ جرس زهر طرف میرسدم بگوش جانمیشنوم صدا ولی نیست اثر زمحملم
۴
مانده تیه حیرتم غرقه بحر کثرتمنوح کجاست تا برد رخت بسوی ساحلم
صفحهٔ ۱ از ۲