خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که بی تو بود شمع برنیفروزمکه خود چو شمع بسوزم که تا رسد روزم
۲
گر از کمان ملامت زنند صد تیرمگمان مبر که زروی تو دیده بردوزم
۳
مباد یاد سر زلف تو رود زسرمبدیده دو کشم گر چو شمع میسوزم
۴
از آتش رخ مغبچه ای بخواهد سوختهزار خرمن تقوی اگر براندوزم
صفحهٔ ۱ از ۲