خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندمبخویش بست و زعالم گسست پیوندم
۲
بکشتزار درون تخم مهرت افکندمنهال دوستی این و آن زدل کندم
۳
مرا که خاک در دوست داده اند بنقداگر بهشت بیاری بها که نپسندم
۴
مرا که هیچ نسودم لبی بر آن لب نوشچرا بحق نمک میدهی تو سوگندم
صفحهٔ ۱ از ۳