خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که بمی آتش عشقت بنشانمغافل که زآتش تف آتش ننشانم
۲
هر شب زخم گیسوی تو نافه بچینمهر روز ززلفین تو عنبر بفشانم
۳
ایعشق بچوگان زن این گوی دلم راتا اسب هوس از سر میدان بجهانم
۴
من صعوه و زلفین کجت چنگل شاهینحاشا که از این دام بریدن بتوانم
صفحهٔ ۱ از ۳