خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنروز که از خواب عدم دیده گشودیمجز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم
۲
بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خوابما چشم بغوغای رقیب از چه گشودیم
۳
سرگشته چو گوئیم از آن در خم چوگانکز روز ازل گوی زمیدان بربودیم
۴
از رهزنی دیو طبیعت بود عاریبر خاک در میکده گر جبهه نسودیم
صفحهٔ ۱ از ۳