خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیمه شب ای برق آه من شرری زنشعله ببالا و پست و خشک و تری زن
۲
از تو چو پروانه شمع چهره نهان کردجهد کن و خویش را تو بر شرری زن
۳
تا بکی ایجان به بند جسم اسیریاز قفس ای مرغ بسته بال پری زن
۴
عقرب جراره تو ای خم گیسوتکیه که گفته تو را که بر قمری زن
صفحهٔ ۱ از ۴