شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دعوی عشق میکنم کذب شده دعای منرفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من
۲
تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دلرفت بهار و شد خزان تا چه کند خدای من
۳
چون جرسم بغلغله طی نشده چه مرحلهباد صبا بقافله خیز و ببر دعای من
۴
مردم دیده خون شوی وز نظرم برون شویتا نه کنی به پیش کس فاش تو ماجرای من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth