خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبانکه از فولاد میآرد گذر این آهنینپیکان
۲
شبی سرخوش به میخانه شدم در حلقهٔ مستانگروهی پاک دل دیدم بری از مکر و از دستان
۳
مرا کز مسجد و میخانه راند برهمن یا شیخنشاید خواندنم کافر نباید گفت با ایمان
۴
نپایی لاجرم پیمان و لابد بشکنی عهدمکه هر سنگین دلی ناچار آخر بشکند پیمان
صفحهٔ ۱ از ۳