خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای حرف سر زلف تو سودای حریفاناین طرفه که دل میبری از دست ظریفان
۲
چون باد خزان است و زان در چمن دهرکردیم عبث خدمت سرو و گل و ریحان
۳
پیمانه کشم تازه کنم عهد بساقیبشکست اگر یار کهن شیشه پیمان
۴
آشفته بجز زلف بتان جا نگرفتمشد عمر گرانمایه بسودای پریشان
صفحهٔ ۱ از ۲