خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین مهر تو آمیخت به آب و گل منکه مخمر شده ز آغاز ز مهرت دل من
۲
دل من مشکل من بود همانا به جهانتا نشد خون دل من حل نشد این مشکل من
۳
تو بدل اندری و دل همه جا در پی تستچند غفلت کند از خویش دل غافل من
۴
بهر دستان تو آریم بهر دستان چونناخن از خون کسان رنگ مکن قاتل من
صفحهٔ ۱ از ۲