خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ از گردش دوران و دور بیثبات اوکه هر لحظه به شویی رام میگردد بنات او
۲
چه حرمانخیز این صحرا چه آتشزاست این بیداکه زاید تشنگی در کام جانها از فرات او
۳
به جم هم عهد جام وی سریرش خوابگاه کیاز این دو بر دوصد پرداخته بنگر ثبات او
۴
عجوزی عشوهگر دوران و خواهانش بود اعمیبتی سیمین بود دنیا و دلها سومنات او
صفحهٔ ۱ از ۲