خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا که بکام مدعی شد لب جانفزای توشب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو
۲
گر تو بغیر من بسی یار گرفته هر کسیمن همه خصم عالمی آمده ماسوای تو
۳
غیر گریزد از جفا میطلبد زتو وفازین دو گزیده من بجان در دو جهان رضای تو
۴
حاجی اگر ذبیحه ای کرد فدات در منامن طلبم هزار جان تا که کنم فدای تو
صفحهٔ ۱ از ۳