خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نوسفر که سوختم اندر هوای توترسم که اشک فاش کند ماجرای تو
۲
تو آفتاب روشن و چون ماه در روشمن سایه وش بسر دوم اندر قفای تو
۳
پر شد زعکس تو دل و دیده چو آینهای غایب از نظر که نشنیدی بجای تو
۴
با پاسبان بگو که زکویت نراندمچون خو گرفته ام بسگان سرای تو
صفحهٔ ۱ از ۳