خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تویوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو
۲
ای کاش که خون گردی و از دیده برآییای دل که دود دیده من دربهدر از تو
۳
ای آه مگر خواستهای از دل زارمآید همهشب بوی کباب جگر از تو
۴
از باده اغیار مگر سرخوشی ای ترککامشب شنوم بوی شراب دگر از تو
صفحهٔ ۱ از ۴