خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانهایآشنا دیدم به خود زآن نشئهٔ هر بیگانهای
۲
ذکر تسبیح ملک در گوش من افسانه بوداندر آن مستی که بودم نعره مستانهای
۳
پای بر فرق سلاطین مینهادم از شعفتا به دریوزه گرفتم جامی از میخانهای
۴
این دبستان را ادیب آیا که باشد کز شرفحکمت آموزد به لقمان از جنون دیوانهای
صفحهٔ ۱ از ۳