خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج بهگر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج به
۲
خوشتر شکنج دام تو از گشت باغ و بوستانبا شاهی کون و مکان در کوی تو محتاج به
۳
گر مدعی نوش آورد من را غم نیش آوردمرهم نهد غیر ار بدل بر تیر تو آماج به
۴
بردار غیرت ار سرت خواهد شدن مگذر زحقاز هر سری کو بنگری باشد سر حلاج به
صفحهٔ ۱ از ۳