خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آختهایرتبهٔ خود چه توان کرد که نشناختهای
۲
هیچکس راه نبرده که کجا منزل تستچون کلیسا و حرم هردو بپرداختهای
۳
گفتی ای عقل که با عشق کنم ساز نبردپنجه ای صعوه به شاهین ز چه انداختهای
۴
مطربا راست نوازی ره عشاق بیاراینچنین نغمه از این پرده تو ننواختهای
صفحهٔ ۱ از ۳