شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۰۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنهآن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه
۲
جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمربر تو عنبر شد زره از فرق سر تا پاشنه
۳
مردم دیده غلط پنداشت خطی بر رختآه مشتاقان اثر کردت مگر در آینه
۴
ماه و خور پروانه‌سان آیند بر بام و درتگر بتابد پرتو شمعت شبی از روزنه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth