شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۰۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو را که گفت کز احباب روی برتابیبعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی
۲
بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطرافنه مردیست که روی از مصاف برتابی
۳
میان قافله من چون جرس بناله و تومیان محمل زرین بناز در خوابی
۴
مجاهدان بغزا خون خصم مینوشندتو را چه رفت که تشنه بخون احبابی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth