خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح عید است شبی کز در من بازآئیزآنکه شب را نبود صبح به این زیبائی
۲
نبود حاجت صبحم به شبان یلداگر بناگوش به زیر خم مو بنمائی
۳
اوفتادت به قضا حلقه آن زلف رسامیزند با قد تو لاف ز همبالائی
۴
خونم ار هیچ بود لیک کند ناخن رنگتا به کی پنجه به خون دگران آلائی
صفحهٔ ۱ از ۳