خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلواییاگر آن پستهٔ شیرین به شکرخنده بگشایی
۲
کساد مشک و عنبر در ختا و چین کنی عمداگره از زلف مشکین گر به راه باد بگشایی
۳
بپوشد مه به رخ پرده چو تو پرده برانداریرود سرو از چمن بیرون چو تو با ناز بازآیی
۴
به خوبی ای صنم طاقی وحید عصر و آفاقیمسخر شد چو آفاقت بزن نوبت به یکتایی
صفحهٔ ۱ از ۳