خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آبتا چند به عالم تو زنی آتش و من آب
۲
تا کی به تمنای گل روی تو باشمسرگشته ی عالم چو بر اطراف چمن آب
۳
هرگاه گذشتی به دل، از اشک سبک خیزیک نیزه چو فواره گذشت از سر من آب
۴
سرچشمه ی حیوان به سکندر بگذاردیک بار خورد خضر گر از چاه ذقن آب
صفحهٔ ۱ از ۳