شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست ممکن جرعه ی آبی نباشد با نصیبتشنگان یاخضر می گویند و عارف یانصیب
۲
بر سر یک خوان، جهانی روزی خود می خوردمی برند از شربت آبی همه اعضا نصیب
۳
هر کسی را روزی از جایی مقرر کرده اندقطره ی آبی صدف را نیست از دریا نصیب
۴
خار و خس را اختیاری بر سر سیلاب نیستمی روم سرگشته و حیران، برد هر جا نصیب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth