خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتابمیزند چون ماه بر شبنم شبیخون آفتاب
۲
عمرها رفت و همان بیگانهای با ما، مگردر قیامت گرم خواهی شد به ما چون آفتاب؟
۳
از بتان هند هرشب محفلم بتخانه استمیرود از خانهٔ من صبح بیرون آفتاب
۴
چند از بیم نم طوفان چشم تر، دهمپیکر شوریدهٔ خود را چو مجنون آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۲