شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدم آخر به دست، جام طربعجب ای دور روزگار، عجب
۲
دامن همتی بود خم رابه فراخی چو آستین عرب
۳
از که نالم، که سوخت عشق مراخانه زاد است آتشم چون تب
۴
بود از درد استخوان به تنمپوست در ناله چون قبای قصب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth