خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من استمایه ی حلاجی او پنبه ی گوش من است
۲
گر به دست من رسد پیمانه جام جم شودهمچو پیر دیر، معراج سبو دوش من است
۳
انجمن از می تهی گشت و دماغم تر نشدخون صد مینای می در گردن هوش من است
۴
از پی شوخی که از من می گریزد همچو تیرچون کمان خمیازه ی خشکی در آغوش من است
صفحهٔ ۱ از ۲