خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریختبرگ جمعیت فراهم کن که برگ تاک ریخت
۲
بر مشامم بوی او هرگاه آمد از نسیمهمچو غنچه از گریبانم به دامن چاک ریخت
۳
بر بساط این چمن تا همتم دامن فشاندهر گلی کز خون به دامن داشتم هم پاک ریخت
۴
رشته همچون موج لرزد بر سر آب گهربس که آب روی پاکان را جهان بر خاک ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲