خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاستخار خار آرزو ما را درین ره خار پاست
۲
زینت آشفتگان باشد پریشانی چو زلفاین تهیدستی برای دست ما رنگ حناست
۳
از پریشانگردی او خاطر من جمع نیستبا من است، اما نمی دانم دل او در کجاست
۴
در جهاد آرزو، آزاد مردان را بس استترکش تیری که بر پهلو ز نقش بوریاست
صفحهٔ ۱ از ۲