شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم من حلقه‌ای از سلسلهٔ دست من استدانهٔ مرغ دلم آبلهٔ دست من است
۲
وادی چاک که از جیب بود تا دامندر ره شوق تو یک مرحلهٔ دست من است
۳
دست بر گل نکند غیر ز اندیشهٔ خارسپر تیغ شدن حوصلهٔ دست من است
۴
سرنوشت من حسرت‌زده را در غم عشقگر بخوانند، سراسر گلهٔ دست من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth