شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گدای کوی خراباتم و غمم این استکه باده آتش سوزان و کاسه چوبین است
۲
مزاج باده پرستان گرفته ام در عشقبه جان ازان نبود رغبتم که شیرین است
۳
ز بخت تیره به غیر از زیان مرا چه رسدهزار زخم بر اعضا و جامه مشکین است
۴
خبر ز ناله ی جانسوز کوهکن داردچه شد که صورت شیرین به خواب سنگین است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth