شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من استسرمه غبار کوچه ی خاموشی من است
۲
من شعله ام، نهان نتوان داشت شعله راایام بی سبب پی خس پوشی من است
۳
فصل بهار و مستی مرغان تمام شدآمد خزان و وقت قدح نوشی من است
۴
نازم به رازداری خود چون صدف که بحراز موج، جمله لب پی سرگوشی من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth