خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ستکار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست
۲
در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد استاز رحم در طلبت طفل به راه افتاده ست
۳
لاله زار است سر کوی تو گویی که درورفته سرها همه بر باد و کلاه افتاده ست
۴
گل دگر خنده ای از چهچه بلبل دارددر ره این چمن آیا که به چاه افتاده ست
صفحهٔ ۱ از ۲