خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکفتگی به گل رویت آرزومند استنهال حسن ترا با بهار پیوند است
۲
ز رشک عشق خورم خون عندلیبان راکه دوست نیست گل، اما به دوست مانند است
۳
ز شغل گریه زمانی نمی شود فارغمژه به دیده ی من پنجه ی هنرمند است
۴
به یک نگاه برد صدهزار دل از دستببین معامله ی عشق، چند در چند است
صفحهٔ ۱ از ۳