شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میان عافیت و روزگار ما جنگ استمدار شیشهٔ ما همچو آب بر سنگ است
۲
ز رازداری ما جمع دار خاطر راز گوش تا به لب ما هزار فرسنگ است
۳
غبار، آینه ام را حصار عافیت استغلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است
۴
به غمزه کرده چنین جای در دلم، چه عجباگر چو تیغ، صلاحش همیشه در جنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth