شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفتشمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت
۲
چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگنغمه بر چهره ی خود پرده ی اعجاز گرفت
۳
می کند همچو حنا گل به کف دست خزانهر کجا شاهد ما پرده ز رخ باز گرفت
۴
نیک و بد هر چه بود، شهرت خود می خواهدعیب ما دست زد و دامن غماز گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth