شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز استچو شمع صبح، وجودم تمام سوز و گداز است
۲
سرم گرفته به دل الفت از خمیدن قامتبه سجده گاه صراحی، پیاله مهر نماز است
۳
ز طول عمر نیابد کسی ز مرگ رهاییچه سود مرغ گرفتار را که رشته دراز است
۴
ز توبه کردن من، می کشان دیر مغان رانه رغبت می گلگون، نه ذوق نغمهٔ ساز است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth